تبليغاتX
عشق پاییزی من























عشق پاییزی من

یه روزی فكر ميكردم بدون تو ميميرم

گاهی گمان نمیکنی و میشود !




گاهی نمیشود که نمیشود!!



گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است!



گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود!

نوشته شده در یکشنبه 29 فروردین1389ساعت 8:8 توسط طوطیا|

یه چیزی را می دانید ؟ وقتی یه عاشق دلش بشکنه با هیچ چسبی حتی از نوع اتمی این دل دیگه دل نمی شه و امان از زمانی که این دل می شکنه هیچ شادی ای بیش از چند لحظه دوام نمیاره و باز اون غم همیشگی


دلم بدجوری شکسته ، دلم  می خواد یکی را پیدا کنم و سرم را بگذارم روی شانه اش و های های گریه کنم اما زمانه بهم فهمانده که به هیچ دوستی نباید اطمینان کرد .

نوشته شده در شنبه 24 بهمن1388ساعت 18:19 توسط طوطیا|

يه روز دل تصميم مي گيره سنگ شه تا ديگه عاشق نشه...
ميره و سنگ مي شه و ميره قاطي سنگ ها...
اما اونجاهم عاشق يه سنگي مي‌شه....

نوشته شده در جمعه 16 بهمن1388ساعت 19:15 توسط طوطیا|

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم

کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم  
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
سکوتی را که یک نفر بفهمد
بهتر از هزار فریادی است که هیچ کس نفهمد
سکوتی که سرشار از ناگفته هاست
ناگفته هایی که گفتنش یک درد و نگفتنش هزاران درد دارد



دنیا را ببین...

بچه بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!

بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن
بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
 


بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم  
بزرگ شدیم تو خلوت  

بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست
بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه
 


بچه بودیم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی
بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

 
بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن
بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگی ۱۰ تا دوست داشتیم
 
بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم
 
بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم
بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
 

بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود
بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه

بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود
بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
 
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم
بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی  

بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس نمی فهمد

بچه بودیم دوستیامون تا نداشت
بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
 

  
بچه که بودیم بچه بودیم
بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ دیگه همون بچه هم نیستیم

نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1388ساعت 8:50 توسط طوطیا|

گاهی زندگی انقدر روم فشار میاره که میخوام فریاد بزنم ولی نمیتونم.

برام دعا کنین

دارم دیوانه میشم.

خدایا کمکم کن.

نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 13:22 توسط طوطیا|

دوباره تو کنارمى ، هواى بوسه با منه
تمام آرزوى ما ، همین به هم رسیدنه
دوباره تو سکوت من ، صداى خنده ساز شد
شنیدن صداى تو ، براى من نیاز شد

دوباره با نگاه من ، نگاه تو یکى شده
دوباره از تو مردنم ، شبیه زندگى شده
به هر درى که می زنى ، دوباره مقصدت منم
دوباره می رسم به تو ، به هر درى که می زنم

دنیامی ، می دونى ، تو قلبم می مونى
دریاى آتیشى ، رویاى بارونى
دستامو می گیرى ،
دنیامو مى بازم
دست هاتو می گیرم ، رویامو مى سازم

دنیامی ، می دونى ، تو قلبم می مونى
دریاى آتیشى ، رویاى بارونى
دستامو می گیرى ، دنیامو مى بازم
دست هاتو می گیرم ، رویامو مى سازم

منو به عطر یک نفس ، تو اوج بوسه خاک کن
براى این یکى شدن ، رو قلب من حساب کن
به
اوج قصه می رسم ، اگه تو باورم کنى
کنار من نفس بکش ، که مبتلاترم کنى

دنیامی ، می دونى ، تو
قلبم می مونى
دریاى آتیشى ، رویاى بارونى
دستامو می گیرى ، دنیامو مى بازم
دست هاتو می گیرم ، رویامو مى سازم

دنیامی ، می دونى ، تو قلبم می مونى
دریاى
آتیشى ، رویاى بارونى
دستامو می گیرى ، دنیامو مى بازم
دست هاتو می گیرم ، رویامو مى سازم

نوشته شده در شنبه 26 دی1388ساعت 18:2 توسط طوطیا|

تو رو تو گریه می بوسم ، تو رو که غرق لبخندی
رو این حالی که من دارم ، چرا چشماتو می بندی

بذار این آخرین روز رو تمام باورت باشم
بذار فردا تو این خونه ، تو
آغوش تو پیدا شم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری

نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه
چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم
همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ،
تو هم حال منو داری

نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه
چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم
همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم

نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری

نوشته شده در دوشنبه 21 دی1388ساعت 13:3 توسط طوطیا|

چقدر قشنگ بود این جمله از وقتی شنیدم مدام دارم تکرارش میکنم

نمی دونم چرا؟

یک پایان تلخُ بهتر از یک تلخی بی پایان است.

نوشته شده در دوشنبه 21 دی1388ساعت 12:32 توسط طوطیا|

من می نویسم حتی اگه هیچ کس حرفام رو نخونه و حتی هیچ کس نظر هم نده من می نویسم چون دلم خیلی گرفته........................

زندگی خیلی قشنگه اگه عشقی باشه در كار                                         
                                    اگه كه لیلی بمونه واسه مجنون تا صبح بیدار
زندگی خیلی قشنگه اگه مثل ماه بتابیم                                         
                                             اگه مثل یك قناری اواز زیبا بخوانیم
زندگی خیلی قشنگه اگه مثل اینه باشیم                                         
                                اگه مثل اب دریا پاك و بی دغدغه باشیم
زندگی خیلی قشنگه اگه یك پروانه باشیم                                                                         
                          اگه قدر هم بدونیم واسه عشقمون فدا شیم           

  خیلی سخته كه بدونی دل عشقت جای دیگست                                                                
                       خیلی سخته كه بخونی از چشاش دلواپس كسی دیگست
خیلی سخته كه شبا به یاد حرفاش نخوابی                                                                
                      صبح بلندشی وببینی كه یه نامه مونده باقی
نامه ای پر از خیانت كه نداره توش صداقت                                                                 
                                 نامه ای كه مهر باطل بزنه روی خیالت
یكدفعه خراب بشه اون ارزوهای قشنگ                                                
                            بمونی یكه و تنها توی اون لحظه سخت

    دکتر شریعتی چه عاشقانه گفت.من تو رادوست میدارم وتو دیگری را ودیگری دیگری را و این طور است که ما تنهاییم      

نوشته شده در جمعه 18 دی1388ساعت 20:7 توسط طوطیا|

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر...

 مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ....

 براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

 او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

 او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ..... 

نوشته شده در پنجشنبه 17 دی1388ساعت 19:7 توسط طوطیا|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
» دستهای تو
»
» فقط یک جمله!!!!
» من می نویسم
»
Design By : Pars Skin